رشيد الدين فضل الله همدانى

41

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )

جمال الدّين ( 1 ) [ ابراهيم و تجّار ] در جزيرهء قيس ( 2 ) حاصل كرده به معبر ( 3 ) رسانند و تتمهء ده هزار سر از ساير جزاير [ و بلاد ] فارس قطيف ( 4 ) و لحسا ( 5 ) و بحرين ( 6 ) و هرموز ( 7 ) و قلهات ( 8 ) و غيرها معهود باشد كه قبول كند . و هريك سر اسب را دويست و بيست دينار سرخ خراجى ( 9 ) قيمت [ معيّن ] شده ، به شرط آنكه اگر متألّف تجّار را آفتى رسد ، يا چند سر سقط شوند ، عوض بهاى آن از خزانهء پادشاه واجب شود ، و از معتبران سفرا روايت است كه هرسال بهاى اين ده هزار اسب كه بهاى آن دو هزار هزار و دويست دويست هزار دينار باشد ، از فاضلات ارتفاع موقوفات بتخانه‌ها و تمغاى ( 10 ) جوارى كه وقف‌اند بر كنايس و معابد آن كفره و فجره و به فاحشه مشغول حوالت رود كه به اصول اموال خزانه هيچ تعلّق ندارد . و در شهور سنهء اثنتين و تسعين و ستّمايه هلالى ديور ( 11 ) از مملكت معبر [ بر معبر ] فنا گذر كرد ، و خزاين عالم به اضداد و حسّاد گذاشت . از شيخ جمال الدّين [ ابراهيم ] بازرگان روايت است كه هفت هزار سر گاو محمول جواهر آبدار و زر ساو بر سبيل ميراث به برادرش رسيد ، و قايم مقام او گشت ؛ و بر قرار سابق تقى الدّين ( 12 ) نايب كه به روز مستشار و به شب از سمّار بود حاكم آن ديار شد ، و ابّهت و رفعت و حشمت يكى هزار ؛ و با وجود اين مكانت تجارت در امارت جمع كرده ، تا حدّى كه بضاعات اقصاى چين ( 13 ) و بلاد هند بعد از انتهاى تعرّض چون به فرضهء معبر آورند تا وكلا و گماشتگان او خواهند ، هيچ خريدار خواستار بيع و شرى آن نتواند بود . و چون نفايس و بضايع حاصل شد به جهازات خاصّه و تجّار اطراف به